Lilypie 3rd Birthday Ticker

The Minoo diary

Tuesday، November 20، 2007

آخرین کشفیات من & باز هم ازتابستان درگتلند


گاهی وقتها وارونه دیدن دنیا جالبتر از معمولی دیدنش هست این کشف از افتخارات جدید منه ، من که فکر میکنم باید همیشه کشفهای جدید زندگی رو جدی گرفت.

مثلا من وقتی کوچولو بودم و اولین کار نقاشی ام رو ثبت کردم همیشه فکر میکردم این صفحه ی صاف چیه که آدم بزرگها
بهش چسبیدن و همش روی اون نقاشی میکنن

هر چندمدتی من هم ادای اونها رو در میاوردم اما هرگز در دل از این تقلید راضی نبودم، باید بگم که کشف من در این مورد مثل جرقه ای ذهنم رو روشن کرد

هیچ جایی برای نقاشی ازکف پا جالبتر نیست چون درست بعد از آماده شدن کارتون کافیه بلند شید و راه بیافتید ، خیلی هااز روی کنجکاوی هم که شده رد پای شما رو دنبال میکنن

البته ازکارهای دیگه که قبلا مرتبا تمرین میکردم شعبده بازی هم بود و علاقه ی زیادی به قرار دادن خودم در اشیا توخالی کوچولو داشتم.

اما متاسفانه این تحقیقم خیلی به نتیجه نرسید

و باعث میشد که مامان نازی من رو از اشیایی که درون اونها گیر کرده بودم بیرون بکشه


اما بهر حال بعضی وقتها هم حداقل میشد مثلا توی جای روزنامه ای برای خودم جاخوش کنم و کمی لم بدم و شعر بخونم

توالت هم که همیشه برام پر راز و رمز بوده

دارم در تحقیقاتم به تئوری های جالبی میرسم که بزودی اونها رو اعلام
میکنم.
مامان نازی این یکی کشف رو با چشم غره وراندار میکنه ، باشه من نمیخوام آبپاش رو کامل از خاک پر کنم..
اما آخه خیلی جالب میشه اگه توی آبپاش خاک باشه و تو ی گلدون آب

وقتی هم که مامان و بابا میخوان نون بپزن که دیگه خلاقیتم اونقدر به اوج خودش میرسه که معمولا از خودبیخود میشم

و به هر شکل ممکن در آرد فرو میرم
خوب بهر حال بعد از این همه تحقیقات وکشفیات ، وقتی آدم چندین بار کلمه «نه» رو بشنوه ، غذاش هم آماده نباشه و از لحاظ روحی و شکمی یک نیازهای طبیعی داشته باشه مجبوره باز با روشی کاملا مبتکرانه ، غریزی و آنارشیستی به انبارها شبیخون بزنه و حق خودش رو خودش بگیره - که البته این بخش در اکثر بزرگترها به شدت واژگون شده و به غارت رفته-
البته این عکس مربوط به جزیره گتلند هست در ادامه این عکس میتونید عکسهای دیگه ای رو که مامان نازی قول داده بوداز تابستون وباغ در گتلند، اینجا بگذاره به یکباره ـ در پست با نام «وندلا در جزیره بین قسمت اول و دوم» ببینید با عرض پوزش از طرف مامان نازی به خاطر این جابجایی و دستکاری وبلاگی! ظاهرا این پروانه ی روشنفکرکه روی کتاب باغچه داری مامان بزرگ نشسته، از گروه عکسهایی که دسته بندی شده بودند بیرون افتاده

6 Comments:

Anonymous دونه said...

سلام دوست عزیز
کامنتت رو تازه خوندم!!! و خوشحالم که همه چی به خیر گذشته من واقعاًمعتقدم یک نیروی فوق العاده که شاید بشه اسمش رو عشق گذاشت شاید زندگی از این فرشته های کوچولو حمایت می کنه وگرنه ما هر چقدر هم که مواظبشون باشیم باز گاهی وقتها حتی جلوی چشم خودمون لحظه های سختی به وجود میاد که هیچ کاری از دستمون برنمیاد

در مورد فونت جدید هم که استفاده کردی من هم توی یکی ازکامنتهای قبلی در حد یک نوشته کوتاه ازش استفاده کردم اما متاسفانه قابل خوندن نیست

عکسهای این عروسک هم مثل کارت پستاله نگاه کردنشون حس خوبی به من می ده مثل کارتهای دم عیدن که آدم از دیدنشون دلش تاپ تاپ می کنه روی ماهش رو می بوسم
دونه

5:17 PM  
Anonymous ناشناس said...

بله من خیلی به سختی تونستم نوشته هات رو بخونم بعضی ها رو هم اصلاً نفهمیدم
البته شاید فقط من این مشکل را داشته باشم
به هر حال ایده خیلی جالبیه
موفق باشی
دونه

9:11 PM  
Anonymous ناشناس said...

این بچه به نظر من از اون بچه هایی که چشم در میاره ! :_D

7:36 AM  
Anonymous mazyar said...

شما ایران نمی آین ما یه کم این عروشک خانوم رو ببینیم و بچلونیم. اللبته منم اگر مثل شما تو بهشت زندگی می کردم هیچوقت تو این جهنم پیدام نمی شد!م

8:52 AM  
Anonymous sahar ajami said...

سلام كوچولو
فكر كنم دارم يه رقيب پيدا مي كنم نقاش كوچولو
يك رقيب خلاق كه بايد رد پاش رو دنبال كنم
توالت واقعا پر از رمز و رازه
عكس هات فيلتر شدن ولي اونقدر دوست داشتم كارهاي جديدت رو ببينم كه با فيلتر شكن اومدم
حسابي خوش بگذرون
وقتي آردي مي شي خيلي بهت مياد

2:54 PM  
Anonymous ناشناس said...

وندلای نازنین
سال نو میلادی رو به تو و مامان و بابای مهربون تبریک می گم
برای هر سه تون آرزوی سالی خوش همراه با سلامتی و آرامش دارم
می بوسمت کوچولوی ناز
دونه

5:04 PM  

ارسال يک نظر

Links to this post:

<< Home